برفینبرفین، تا این لحظه: 3 سال و 10 ماه و 27 روز سن داره

نی نی مامان سارا

جانان من

 بند دلم میدانم که با قدم‌های کوچکت به این دنیا ، زندگی‌مان سرشار از سلامتی ، برکت و شادی می گردد

با آرزوی روشن ترین فرداها برای وجود نازنین شما و خواهرت باران

وبلاگ خواهرت  باران 

مادرتان : سارا
 

واژه نامه یک

دو دو : جوجو ابیل : اپل نانا : bnana بابا : بابا و باران ماما : مامان هاب هاب : هاپو مو : پیشی موو : گاو ابی : اب  نانا : اهنگ نام نام : خوراکی کلمات انگلیسی که با اشاره نشون میدی : head  nose tose mothe cheek hand chinee ears
20 شهريور 1403

تابستان و سفر

 برفینم امروز تو یک سال و نه ماه و 10 روز سن داری شیرین تر شدی عشق میدی به همه ما. دختر مهربونم اینقدر مهربونی که به عروسکهات عشق میدی براشون مادری میکنی.هر کاری میکنی که بابت ذوق داری منو صدا میزنی که نگاهت کنم. به من وابسته شدی قبلا نبودی ولی الان و توی این سن به من وابسته شدی .از خواب بیدار میشی دنبال من میگردی و صاف میای بغلم و ارامش میگیریم. اونقدر شیرینی و شیرین کاری میکنی که نمیدونم از چی بگم. وقتی میخوای بخوابی گاها صورت منو ناز میکنی و اگر کنارت خوابیده باشم میای گوشه پتوی خودت رو میدی به من که بکشم روی خودم. وجودت ارامش منه برفینم. تابستون امسال مسافرت شیراز اصفهان و شمال رفتیم.برای سفر شما شبها راحت ت...
1 ارديبهشت 1403

تولد یک سالگی

برفینکم زیبای مامان چقدر زود یک سالت شد نفسم. تولدت مبارک باشه قشنگم. تولد امسال با تم صورتی و نی نی صورتی گرفتیم با اقوام بابا تولدتو جشن گرفتیم .اخر تولد یک دفتر گرفته بودیم که مهمونها امضا و ثبت کنن تا بعدها بخونی و برات خاطره بشه.همون کاری که برای باران کردیم.جای مامان جون مامان بزرگ بابا بینمون خالی بود.از دو روز قبل از تولدت مشغول تمزی کاری بودیم کلی ذوق تولدت رو داشتم.ولی زود بزرگ شدی.چشم رو هم گذاشتم یک سالت شد.شبها عادت داری توی کالسکه میخوابی وقتی خواب میری میزارمت توی تختت.اهل نشستن نیستی بیشتر دوست داری راه بری و بری اینور و اونور .دیگه میتونی تاتی تاتی راه بری.شبها کمتر از خواب بیدار میشی و بیشتر میخوابی اگر بیدار بشی یکبار ب...
10 آذر 1402

تاریخهای ماندگار 1402

6 اردیبهشت اولین باری که ماست خوردی 11 اردیبهشت لعاب برنج. فرنی با ارد برنج. و یه ذره سیب 12 اردیبهشت اولین تجربه موز 31 اردیبهشت تونستی به تنهایی به پهلو بخوابی 10 خرداد یاد گرفتی به پشت بچرخی 19 خرداد تجربه بیسکوییت مادر. انگشت شصت پاتو کردی تو دهنت😘 اولین سفر یلدای 1401 شیراز بود دومین سفر سفر عید نوروز یزد و شیراز بود سومین سفر سفر به بابلسر تابستون 23 خردداد خوردن انبه و هویج پخته.سوپ مرغ 3 تیر تجربه رورویک 12 تیر نوک زدن دندون پایین 25 تیر با رورویک تونستی دو دور راه بری 4 شهریور یاد گرفتی دست بزنی و پشت سر هم دست زدی
5 شهريور 1402

واکسن چهارماهگی

دختر نازنینم برفینم  امروز با تاخیر واکسن 4 ماهگیت رو زدیم دو تا واکسن توی ران پا. من چقدر بغض کردم با گریه شما من اشک توی چشمم جمع شده بود.من طاقت ندارم .بعد از گرفتن قد و وزن دادمت دست بابا رفتی داخل اتاق واکسن زدی .من برای خواهرت باران هم همین بودم و نمیرفتم داخل اتاق واکسن دلم طاقت نمی اورد.واکسنت رو باید 10 فروردین میزدیم ولی چون تو جاده بودیم و از شیراز برمیگشتیم تهران نشد.خواهرت باران مریض شد و تب و لرز کرد .خیلی حواسم بود نیاد سمتت با اینکه دوست داشت کنارت باشه.هر 4 ساعت بهت استامینافن میدم برای درد و تب.وزنت کم بود و گفتن چون شیر کم میخوری واسه همین امروز حسابی حواسم به شیر خوردنت بود .کم کم حرف میزنی میخندی هر از گاهی به پش...
29 فروردين 1402

ولنتاین

سلام نازنینم ولنتاین امسال بابا برای شما و خواهرت عروسک و کیف شانسی خرید و برای من پاستیل و شکلات خرید و خواهرت باران از ذوقش وقتی از مدرسه میومد رفت خرید کرد برای من و بابا و شما ولی کادوی شما خیلی بامزه و کیوت بود یه دونه نوتلای کوچولو که اندازه دو بند انگشت بود خیلی با مزه بود .من هم دیدم تاریخش تا دوسال هست برات نگهش داشتم که وقتی به غذا خوردن رسیدی بهت بدم بخوری چون باران با کلی ذوق خریده بود. باران خیلی دوستت داره.همیشه داره باهات بازی میکنه.همیشه دوست داره ازت نگهداری کنه.منتظره بزرگتر بشی که بتونی حرف بزنی و راه بری که باهاش بازی کنی.وقتی گریه میکنی دلش طاقت گریه هاتو نداره همینجور میگه مامان برفین داره گریه میکنه اگر دیر برس...
4 اسفند 1401